|
مرجع تشخيص احكام قانوني در جنگ نرم
ورود اتحاديه اروپا به عرصه حمايت توأمان از روشنفكران و فرقه ضاله بهائيت، شوكي شگفت انگيز براي حاميان داخلي جهانبگلو بود و آن ها را از سر صحنه بازي به تعطيلات فرستاد، تا نخستين رگه هاي تمايزيابي نامحسوس ميان فعالان جنگ نرم، صورتبندي شود. در واقع بيانيه اتحاديه اروپا، اگرچه در ظاهر نشان از يك حمايت فراگير بين المللي از گسترش ايدئولوژي سكولاريزم در ايران، داشت و براساس نظريه فروپاشي از درون در ايران، لازم است كنشگران، پس از ظهور يك «پشتوانه مؤثر خارجي»، صريحاً به تأييد فوري آن بپردازند، (هلوي، 137) اما هراس از اجراي اين قاعده، تمام برآوردهاي استراتژيك طراحان آن را برهم ريخت. بيانيه اتحاديه اروپا، حلقه كوچك روشنفكران ايران را در جزيره سرگرداني خود، به انزواي كامل كشاند و پروژه آنان را از اساس فروريخت. بازيگران داخلي كه از اين پس در صحنه حضور دارند، مي توان در زمره سرسپردگان جنگ نرم طبقه بندي كرد كه گاهي هم نقش اسب تراواي صهيونيزم را ايفاء مي كنند.
ساعاتي پس از بيانيه
حمايت آميز اروپائيان، چهار سازمان تروريستي مستقر در اروپا و آمريكا با صدور بيانيه اي، جهانبگلو را «از چهره هاي شناخته شده روشنفكران سكولار» خطاب كردند و «دستگيري غيرمنتظره» او را «يكي از تازه ترين نمونه هاي تهاجم سازمان يافته حكومت عليه دگرانديشان و مخالفان سياسي» دانستند. كومه له (سازمان انقلابي زحمتكشان كردستان ايران)، سازمان اتحاد فدائيان خلق، سازمان فدائيان خلق (اكثريت) و حزب دموكرات كردستان ايران، چهار سازماني كه از ابتداي پيروزي انقلاب شكوهمند اسلامي، با پيروي از ايدئولوژي هاي ماركسيستي ـ لنينيستي و روش هاي مسلحانه، ابتداي دهه شصت روياروي مردم و نظام ايستادند و در پي ايستادگي مردم از كشور گريختند، در اين بيانيه، وصف «انسان آزاده» را براي خود برمي گزينند:
دفاع ما از آزادي جهانبگلو ... پاسخ به وظيفه اي است كه به عنوان يك شهروند، انسان آزاده، حزب و سازماني كه در راه استقرار دموكراسي در كشور مبارزه مي كنند، بر عهده داريم.40
مراجع تميز احكام قانوني در جنگ نرم
وقتي تروريسـت ها خـود را انـسان هاي «آزاده» خطاب مي كنند و كـساني كه اصـلاً بـه «حقوق مردم» پايبند نيستند در ضرورت رعايت اعلاميه جهاني حقوق بشر، بيانيه مي دهند، حيرت آور نيست كه در اين بازار گرم حقوق، صهيونيست ها هم به عادت مالوف، به دنبال «اضافه حقوق» خود باشند و از قوه قضائيه ايران بخواهند، براي بازداشت براندازان از آنان اجازه بگيرد! نامه مشترك داريوش آشوري، عباس امانت، مهرانگيز كار، احمد كريمي حكاك، فرزانه ميلاني، مازيار بهروز، آذر نفيسي، افسانه نجم آبادي، ژانت آفاري و... در كنار فلاسفه سنت سياه اومانيسم و ليبراليسم غرب، مانند ريچارد رورتي، يورگن هابرماس، آنتونيو نگري، ايمانوئل والرشتاين، نوام چامسكي و به همراه برخي از اصلاح طلبان حزب مشاركت ايران نظير فاطمه حقيقت جو (نماينده مجلس ششم) و شادي صدر (عضو كمپين دختركان و پسركان) خطاب به رياست جمهوري ايران، از چنين خاستگاهي برآمده است. اين نامه كه اغلب امضاء كنندگان ايراني آن را صهيونيست ها، بهايي ها، سلطنت طلبان و براندازان نرم تشكيل مي دهند، مي توان براساس دستورالعمل هاي شماره 2، 31 و 33 روش هاي اعتراض، ترغيب و فشار نرم بر مقامات دولتي تحليل كرد. جين شارپ، معتقد است كه نامه هاي اعلام مخالفت با حاكميت ها و يا اعلام حمايت از متهمان بايد به منظور ايجاد فشار بر مقامات دولت منتشر شود و ضمن داشتن اشارات طعنه آميز، افكار عمومي آن را نوعي «پيگيري از صاحب منصبان» تلقي كند. (شارپ، 93-94)
در اين متن كه روز 29 ارديبهشت، در بخش پوشش ويژه بي بي سي براي رامين جهانبگلو منتشر شد و مي توان آن را «بيانيه قدرداني» صاحب منصبان فكري صهيونيسم در ايران از روشنفكري سكولار نام نهاد، وي در كسوت «فيلسوفي پايبند به اصل دوري از خشونت» ستوده شده است:
نزديك به سه هفته است كه ايشان بدون حكم بازداشت قانوني، تفهيم اتهام، دسترسي به وكيل و حتي حق ديدار خانواده خود در بازداشتگاه به سر مي برند. بازداشت و حبس آقاي دكتر رامين جهانبگلو در حكم نقض آشكار قوانين جمهوري اسلامي ايران و به ويژه تعهدات آن كشور در مقام يكي از امـضاء كنندگان منشور بين المللي حقوق بشر است.41
مگر مرجع تميز حكم قانوني از غيرقانوني يا ناظران نقض قوانين در جمهوري اسلامي، فعالان نئومحافظه كار در سازمان جاسوسي سيا، چون آذر نفيسي و مهر انگيز كار، يا مشاوران صهيونيست اشرف پهلوي در بنياد مطالعات ايران، مانند ژانت آفاري، داريوش آشوري و احمد كريمي حكاك، يا فمينيست هاي لائيك و هواداران تز چند شوهري زنان، چون شادي صدر و افسانه نجم آبادي هستند؟! نگاه كنيد، در جنگ نرم كار به جايي مي كشد كه فيلسوفان سياه هوادار اومانيسم و ليبراليزم، چون ريچارد رورتي و آنتونيو نگري، خود را محق به دخالت در امور داخلي كشورهاي مستقل جهان مي دانند؛ كساني كه از لابه لاي نظريه هاي خوش تيپ شان، جنازه هاي قرن معاصر بيرون آمده است.
ممكن نيست كه هيچ كدام از اين فيلسوفان سياه، سازمان هاي حقوق بشري، پژوهشكده هاي اروپايي و آمريكايي، اتحاديه اروپا و كساني كه ادعاهايي چون «بازداشت غيرقانوني»، «بازداشت خودسرانه»، «بازداشت مستبدانه»، «نقض قوانين جمهوري اسلامي» و... را در پرونده رامين جهانبگلو و
پرونده هاي مشابه طرح كرده اند، به اين سؤالات روشن پاسخ دهند كه اصلاً «بازداشت غيرقانوني» يعني چه؟! مگر قاضي مستقل در يك كشور مي تواند دلائل محرمانه يا حتي غيرمحرمانه يك پيگرد قضايي و محتواي پرونده را به اطلاع مقامات و شخصيت هاي ديگر كشورها برساند و يا در رسانه هاي عمومي، فاش كند؟! متهم تفهيم اتهام نشده است، يعني چه؟! مگر شما در جلسات نخست بازپرسي حضور داشته ايد يا جاسوسان داشته و نداشته تان خبر موثقي آورده اند كه مي گوئيد به متهم تفهيم اتهام نشده است؟! اگر به فرض محال، از كميت و كيفيت تحقيقات قضايي خبردار شده باشيد كه باز هم دليلي ديگر بر اثبات مدعاي ما مبني بر جاسوسي طايفه شماست. اگر از محتواي جلسات بازپرسي خبردار نشده ايد كه جاهل به موضوع هستيد و پيرامون موضوع مجهول، حق منطقي اظهارنظر نداريد.
در كدام نظام حقوقي دنيا، جلسات تفهيم اتهام متهمان، آن هم متهمان امنيتي، به استحضار شواليه هاي ناتوي فرهنگي مي رسد كه چنين مدعايي را طرح مي كنيد؟! نقض قوانين جمهوري اسلامي را ديگر از كجا آورده ايد؟! شما كه اين نظام را از اساس قبول نداريد و به اين رأي خود، مباهات هم
مي كنيد، پس ناگهان چگونه قوانين نظامي كه قبول نداريد، برايتان ارزش پيدا كرد و نگران نقض آنها هستيد؟!
اين ادعاها، سال هاست كه در بيانيه هاي اردوگاه اپوزيسيون سياسي ايران و نظريه پردازان آمريكايي تكرار مي شود و اين پرسش ها نيز سال هاست كه بي پاسخ مانده اند. فقط شعار مي دهند، شعار، چون بايد در فرآيند مقدماتي جنگ استراتژيك نرم، به نحو مستمر، خطاب به دولتمردان ايران، نامه هاي
طعنه آميز بنويسند و اخبار مجعول توزيع كنند. براي همين در هيچ كجا به ليست پرسش هاي بي پاسخ ما، حتي يك جواب، منطقي يا غيرمنطقي نداده اند. اين ها، همان شعبان بي مخ هاي عرصه انديشه اند كه در چنين مواقعي استدلال و منطق سرشان نمي شود. نامه مشترك صهيونيست ها، بهايي ها، سلطنت طلبان و... با پوشش ويژه اي در روزنامه اعتماد ملي، ذيل عكس و تيتر «روشنفكران جهان، آزادي جهانبگلو را مي خواهند» منتشر شد.42
كمپ فشار رسانه اي، روز 29 ارديبهشت، كوشيد تا توان پاياني خود را به رخ ايرانيان بكشد. اتحاديه سراسري ايرانيان مقيم سوئد (تشكيلاتي مرتبط با سرويس امنيتي سوئد كه سيامك پورزند از فعالان آن بود) در اين روز، نامه اي را براي وزير امور خارجه سوئد ارسال كرد و از او خواست در حمايت از رامين جهانبگلو، مقامات عالي رتبه ايران را مورد سؤال قرار دهد.43
گروهك اتحاد جمهوري خواهان ايران نيز به ميدان فرستاده شد تا به عنوان تشكيلاتي كه يكي از رهبرانش، علي شاكري،44 از متهمان پرونده قضايي انقلاب مخملي است، نقشي شبانگاهي را در پايان اين روز ايفا كند. بيانيه اين اتحاد فروپاشيده، همانند تئوري هاي التقاطي، ماركسيستي و ليبراليستي گردانندگانش، از يك تناقض فاحش رنج مي برد. اين تشكيلات در ابتداي بيانيه خود مدعي است كه دلايل بازداشت جهانبگلو هنوز روشن نيست و بلافاصله مي نويسد: «رسماً اتهام ارتباط با بيگانگان را به او تفهيم كرده اند.« تناقض اينجاست؛ اگر تفهيم اتهام صورت پذيرفته كه ديگر ادعاي مبهم بودن دلايل بازداشت، مسموع نيست.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پانوشت ها:
40. «براي آزادي جهانبگلو مبارزه كنيم». ايران امروز، 26 ارديبهشت 1385، از:
http:..wwwiran-emrooznet.indexphp.ahzab.more.8435
41. «درخواست چهره هاي بين المللي براي آزادي رامين جهانبگلو». بي بي سي، 29 ارديبهشت 1385، از:
http:..wwwbbccouk.persian.iran.story.2006.05.060519-si-jahanbegloo-lettershtml
42. روزنامه اعتماد ملي، 31 ارديبهشت 1385، شماره 88، صفحه 10
43. «اعتراض اتحاديه سراسري به بازداشت رامين جهانبگلو». ايران امروز، 29 ارديبهشت 1385، از:
http:..wwwiran-emrooznet.indexphp?.ahzab.more.8407
44. علي شاكري، 59 ساله و متولد اهواز است. وي در كنفدراسيون دانشجويان خارج از كشور از منابع اطلاعاتي ساواك بود. با پيروزي انقلاب اسلامي، از ايالات متحده به ايران آمد و با گروهك هاي تروريستي ـ ماركسيستي پيوند خورد و پس از شكست مستمر سازمان هاي تروريستي در عرصه سياسي، از كشور گريخت. او در ايالات متحده آمريكا با نزديكي به اردوگاه فكري احمد مدني در حلقه فكري نخستين مأموران براندازي وابسته به سازمان اطلاعات مركزي آمريكا جاي گرفت. شاكري از هنگام تأسيس اتحاد جمهوري خواهان، عضو ارشد كميته هماهنگي و شوراي رهبري اين سازمان است. وي بارها در بيانيه هاي مشتركي كه با فعالان لائيك و سكولار در دهه گذشته امضاء كرده، از گروه هاي فشار داخل كشور كه با نقاب فمينيستي، دانشجويي و رسانه اي، اهداف انقلاب مخملي آمريكا را دنبال مي كنند، حمايت نموده است. شاكري در سال 1385، با دعوت از فرماندار ايالت كاليفرنيا، شهردار شهر اروين، جمعي از مقامات آمريكايي و مخالفين جمهوري اسلامي ايران، سومين جايزه صلح شهر اروين
( Uc-Irvine ) ايالت كاليفرنياي آمريكا را به شيرين عبادي اهدا كرد. او در همگامي با عناصري چون هما سرشار، به بهانه هاي گوناگون از اسرائيل و فعاليت هاي فرهنگي رژيم اشغالگر قدس، كه با حضور بيل كلينتون برگزار شده، حمايت كرده است. علي شاكري، در ابتداي خرداد 1386، همزمان با پيگرد قضايي مأموران انقلاب مخملي، هنگام حضور براي مأموريتي در ايران، بازداشت و روانه زندان اوين شد. براي مطالعه بيشتر، نك: پدرام ملك بهار (پيام فضلي نژاد). «نيمه پنهان يك مهره آمريكايي». روزنامه كيهان، 9 خرداد 1386، شماره 18814، صفحه 14.
منبع: بصیرت
|